چرا موفقیت

چرا موفقیت

چرا موفقیت؟

امروز بدون نگاه خاصی میخوام این نوشته رو با شما به اشتراک بگذارم. اینکه اصلاً چرا موفقیت؟ دلیل اینکه خیلی از افراد به سمت موفقیت حرکت میکنند چیه؟ اصلاً چه وضعیه که همه جوونا افتادن دنبال موفق شدن؟ اصلاً معنی موفقیت چیه؟

 

یه توضیح مختصر

اجازه بدین اول یه توضیح مختصری در مورد این موضوع بدم. خب توی شرایطی داریم زندگی میکنیم که تا حدی زیادی افراد به دنبال شهرت هستند. به دنبال این هستند که دیده بشند. دنبال این هستند که بین هم سن و سالاشون از همه بالاتر باشند!

اما این اتفاق نمی افته! چون راه و رسمش رو خیلیا بلد نیستند. چون نمیدونند برای اینکه یه چیز رو به دست بیاری، گاهی مجبوری یه چیز رو بدی. حتی گاهی مجبوری چند چیز رو بدی!

برای اینکه بتونی روی قله بایستی، باید تلاش کنی. باید زحمت بکشی. باید از خیلی لذتهات بگذری. چون دنبال یه چیز بزرگتری.

اگر فقط دنبال پول باشی خیلی زود در جا میزنی و مسیرت رو ادامه نمیدی. نمیشه دنبال پول باشی فقط! چون توی مسیر موفقیت به احتمال فراوان طعم بی پولی رو میچشی. به احتمال زیاد طعم تنهایی رو میچشی. و اون زمان هست که اگر متوقف نشی، میتونی به قله برسی. به قول خانم جلوخانی، اون موقع هست که قله نشین میشی.

 

قله نشین

ست گودین توی کتاب شیب نکات خیلی جالبی میگه. یه جایی میگه باید از کار کردن دست بکشی و برگردی عقب رو ببینی. ببینی چقدر از مسیر رو درست اومدی. ببینی چقدر از مسیر همونی بوده که میخواستی. ببینی چقدر از مسیر سخت تر میتونسته باشه.

به قول ست گودین یه جاهایی موانعی سر راهت قرار میگیره و باید ببینی این موانع چقدر برات هزینه در بر داشته؟ چقدر از مسیرت دورت کرده یا چقدر به هدف نزدیک کرده.

اگر نزدیک شدی، ایول. داری درست میری. پس با همین فرمون ادامه بده که این مانع رو رد میکنی. در واقع این مانع نیست. یه شیبه! یه شیب تند قبل از فتح قله. همون قله ای که به قول خانم جلوخانی میشه قله نشینی. اون موقع تو هم قله نشینی و کلی میتونی برای بقیه الگو باشی.

 

شیب

اون موقع تو کسی میشی که حتی میتونه برای بقیه شیب بسازه یا شیب رو براشون هموار کنه. مثل یه کوهنورد که در مسیر حرکتش از وسایل و کارگاه استفاده میکنه تا بقیه که از دنبال میان، راحتتر مسیر رو طی کنند.

یا هم میتونی براشون شیب بسازی! البته نه از نظر منفی. بلکه از دید مثبت. مثلاً با بالا بردن استانداردها در محصولاتت میتونی برای بقیه شیب بسازی. اینجوری بقیه مجبورن برای رقابت با تو استانداردهاشون رو بیارن بالا. در نتیجه در جهت رفاه مشتری یه گام بزرگ و باحال برداشتی.

اما یه وقتایی برمیگردی و میبینی، اوه اوه. مسیر رو اشتباه اومدی. یعنی داری از هدفت دور میشی. در واقع اینجا دیگه شیب نیست. بن بسته.

در این مواقع باید برگردی به عقب و یک بازنگری کنی. اگر میشه درستش کرد که درستش میکنی. اگر نه باید ول کنی. گاهی وقتا ول کردن بهتر از دست و پا زدنه.

به قول خودمون:

ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست.

حالا باید دید وقتی به یه مشکل میخوریم، آیا این مسأله است یا مشکله واقعاً. مشکل، مشکله و حل کردنی نیست عموماً. اما مسأله اومده برای حل کردن. پس همیشه باید دنبال بازخوردگیری بود و مسیر رو اصلاح کرد.

ژاپنی ها به این کار میگن کایزن. یعنی بهبود مستمر. اگر این رو رعایت نکنی نمیتونی موفق بشی. بچه های بیزینس میگن هر چیزی برای اینکه بشه بهترش کرد باید قابل اندازه گیری باشه. ما هم پس باید برای اینکه بهتر بشیم، کارهامون رو قابل اندازه گیری کنیم.

 

در آخر

الان بشین به مسیری که اومدی فکر کن. ببین به هدفت نزدیکی یا نه. اگر هنوز هدف نداری، از اینجا مقاله هدف رو میتونی بخونی. اگر هم هدف داری ببین چقدر بهش نزدیک شدی.

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است