حساب کاربری

ورود / ثبت‌نام در سایت

دوست داشتن کافی نیست؛ چه چیزهایی یک رابطه عاطفی را نگه می‌دارند؟

دوست داشتن کافی نیست؛ چه چیزهایی یک رابطه عاطفی را نگه می‌دارند؟
همه مقالات
اشتراک:

دوست داشتن کافی نیست؛ چه چیزهایی یک رابطه عاطفی را نگه می‌دارند؟

اول از همه، اگر اینجا هستی و داری این مقاله رو می‌خونی، یعنی برات رابطه‌ت مهمه. خیلی‌ها وارد رابطه می‌شن، ولی کمتر کسی حاضر می‌شه براش وقت بذاره، فکر کنه و یاد بگیره. همین‌که دنبال فهمیدن رابطه‌ای، خودش یه قدم جلوتر بودنه.

چند وقت پیش، یکی از آشناها یه جمله گفت که هنوز تو ذهنم مونده:

«ما همدیگه رو دوست داشتیم، ولی بلد نبودیم با هم زندگی کنیم.»

نه خیانت بود، نه دعوای عجیب. فقط سوءتفاهم‌هایی که جمع شد، حرف‌هایی که درست گفته نشد و خستگی‌هایی که دیده نشد. هر بار که به مشکل می‌خوردن، به‌جای یاد گرفتن راه‌حل، با خودشون می‌گفتن: «شاید به درد هم نمی‌خوریم.»

عشق بود، اما مهارت نه.

و همین کافی بود که رابطه آروم‌آروم از هم بپاشه.

این داستانِ یه رابطه خاص نیست؛ داستان خیلی از رابطه‌هاست.

بسیاری از ما با این باور وارد رابطه می‌شویم که اگر عشق واقعی وجود داشته باشد، باقی چیزها خودبه‌خود درست می‌شوند. این تصور دلنشین است، اما در عمل یکی از رایج‌ترین خطاهای ذهنی در روابط عاطفی محسوب می‌شود. تجربه‌ی رابطه‌های پایدار نشان می‌دهد که دوست داشتن شرط لازم است، اما شرط کافی نیست.

بسیاری از رابطه‌ها نه به‌دلیل نبود عشق، بلکه به‌خاطر نبود مهارت، ناتوانی در تنظیم هیجان و فقدان تعهد آگاهانه از هم می‌پاشند. در این مقاله، به مهم‌ترین ستون‌هایی می‌پردازیم که یک رابطه عاطفی سالم و ماندگار را نگه می‌دارند.

چرا عشق شدید هم می‌تواند به شکست منجر شود؟

 

 

 

 

تله‌ی رمانتیسم در روابط عاطفی

یکی از باورهای رایج این است که اگر دو نفر واقعاً عاشق هم باشند، نباید با هم دچار تعارض یا چالش شوند. این نگاه رمانتیک، عشق را یک «یافته» می‌داند؛ چیزی که اگر درست انتخاب شود، اختلاف‌ها را از بین می‌برد.

اما رابطه در واقع یک «ساختنی» است. در ماه‌های ابتدایی رابطه، معمولاً در دوره‌ی شیدایی قرار داریم و ذهن تمایل دارد تفاوت‌ها را نادیده بگیرد. با گذشت زمان و ورود به مسائل واقعی زندگی مانند پول، خانواده، مسئولیت‌ها و تصمیم‌های مشترک، مشخص می‌شود که «احساس خوب داشتن» به‌تنهایی برای حل این چالش‌ها کافی نیست.

بسیاری از جدایی‌ها نه به‌خاطر تمام‌شدن عشق، بلکه به‌دلیل ناتوانی در مدیریت تفاوت‌ها اتفاق می‌افتند.

رابطه سالم بیش از عشق، به مهارت نیاز دارد.

 

نقش مهارت‌های ارتباطی در دوام رابطه.

ما برای بسیاری از جنبه‌های زندگی آموزش می‌بینیم، اما انتظار داریم رابطه عاطفی بدون یادگیری پیش برود. در حالی‌که رابطه موفق مجموعه‌ای از مهارت‌هاست، نه صرفاً یک احساس.

از مهم‌ترین مهارت‌های رابطه می‌توان به این موارد اشاره کرد:

* مهارت گفت‌وگوی مؤثر

بسیاری از آدم‌ها تصور می‌کنند چون حرف می‌زنند، پس اهل گفت‌وگو هستند. اما در عمل، آنچه در بسیاری از رابطه‌ها جریان دارد «حرف زدن» است، نه «گفت‌وگو».

گفت‌وگوی مؤثر یعنی بتوانید مسئله را بیان کنید، بدون اینکه طرف مقابل احساس حمله، تحقیر یا تهدید کند. تفاوت اصلی گفت‌وگوی مؤثر با بحث‌های فرسایشی، در نحوه‌ی بیان نیاز است، نه در شدت احساس.

بیاین تو یه مثال بهتر متوجه موضوع بشیم:

گفت‌وگوی ناکارآمد:

«تو اصلاً به من اهمیت نمی‌دی، همیشه خودتی و کارت.»

گفت‌وگوی مؤثر:

«وقتی چند روز بدون حرف زدن می‌گذره، من احساس نادیده‌گرفته‌شدن می‌کنم و دلم می‌خواد بیشتر در ارتباط باشیم.»

در حالت اول، طرف مقابل مجبور به دفاع می‌شود.

در حالت دوم، امکان همدلی ایجاد می‌شود.

گفت‌وگوی مؤثر یعنی تمرکز روی احساس و نیاز خود، نه قضاوت شخصیت طرف مقابل.

* مهارت حل تعارض

تعارض، نشانه‌ی خرابی رابطه نیست؛

نحوه‌ی مدیریت تعارض است که رابطه را می‌سازد یا خراب می‌کند.

بسیاری از زوج‌ها یا از تعارض فرار می‌کنند، یا وارد جنگ می‌شوند. هر دو مسیر، رابطه را فرسوده می‌کند. حل تعارض یعنی بتوانید اختلاف را به مسئله‌ی مشترک تبدیل کنید، نه به میدان نبرد.

مثال:

فرض کنید اختلاف بر سر خرج‌کردن پول است.

حالت مخرب:

«تو ولخرجی و هیچ‌وقت به آینده فکر نمی‌کنی.»

حالت حل‌مسئله:

«به نظر می‌رسه نگاه ما به پول متفاوته؛ بیایم ببینیم چطور می‌تونیم یه تعادل پیدا کنیم.»

در حل تعارض سالم:

هدف «بردن» نیست

هدف «فهمیدن» و «تنظیم دوباره» است

مسئله مهم‌تر از اثبات حقانیت شخصی است

* مهارت شنیدن بدون دفاع

بیشتر آدم‌ها وقتی طرف مقابل حرف می‌زند، در حال گوش دادن نیستند؛

در حال آماده‌کردن جواب هستند.

شنیدن فعال یعنی بتوانید برای چند دقیقه، نیاز به دفاع از خود یا توضیح‌دادن را کنار بگذارید و فقط بفهمید طرف مقابل چه تجربه‌ای دارد.

مثال:

شریک زندگی می‌گوید:

«وقتی دیر میای خونه، حس می‌کنم اولویتت نیستم.»

پاسخ غیرِ شنونده:

«خب کارم زیاده، مگه دست خودمه؟»

پاسخ شنیدن فعال:

«می‌فهمم که دیر اومدن من باعث می‌شه حس کنی مهم نیستی.»

شنیدن فعال الزاماً به معنی موافقت نیست؛

به معنی به‌رسمیت شناختن احساس طرف مقابل است.

* مهارت جبران و عذرخواهی

زوج‌های موفق الزاماً کم‌اختلاف نیستند؛ آن‌ها بلدند بعد از اختلاف، رابطه را ترمیم کنند.

تفاوت میان جمله‌ی «تو همیشه بی‌مسئولیتی» و «من وقتی این اتفاق می‌افتد احساس تنهایی می‌کنم» تفاوت میان حمله و گفت‌وگوی سازنده است. این تفاوت، نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ یا فرسایش رابطه دارد.

تنظیم هیجان؛ مهارتی حیاتی برای رابطه‌های پایدار

    چرا دعواهای هیجانی رابطه را فرسوده می‌کنند؟

در زمان عصبانیت شدید، بدن وارد وضعیت «جنگ یا گریز» می‌شود. ضربان قلب بالا می‌رود و بخش منطقی مغز کارایی خود را از دست می‌دهد. در این شرایط، گفت‌وگو معمولاً به حل مسئله منجر نمی‌شود، بلکه باعث تخریب بیشتر رابطه می‌شود.

یکی از باورهای اشتباه این است که باید در همان لحظه‌ی عصبانیت همه‌چیز گفته شود تا تخلیه‌ی هیجانی رخ دهد. در حالی‌که سکوت آگاهانه در اوج هیجان، نشانه‌ی ضعف نیست، بلکه نشانه‌ی هوش هیجانی است.

توانایی گفتنِ «الان حالم برای صحبت مناسب نیست، بعداً ادامه بدهیم» یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی است که به حفظ رابطه کمک می‌کند.

   تعهد در رابطه یعنی چه؟

    تعهد به‌عنوان یک انتخاب روزانه

تعهد اغلب به‌اشتباه با ماندن اجباری یا صرفاً پایبندی اخلاقی یکی گرفته می‌شود. اما تعهد بالغانه یعنی انتخاب آگاهانه‌ی رابطه، هر روز.

(بزرگی میگف : همیشه بهترش هس،عشق به تو یاد میده که نبینی!! شاید تعهد یعنی همین)

رابطه شبیه یک حساب بانکی عاطفی است. بی‌توجهی، تحقیر و نشنیدن، برداشت از این حساب هستند و همدلی، قدردانی و حضور، واریز. اگر فقط برداشت انجام شود، حتی عاشقانه‌ترین رابطه‌ها هم در نهایت فرسوده می‌شوند.

تعهد یعنی سرمایه‌گذاری مستمر، حتی در روزهایی که شریک زندگی در بهترین حالت خود نیست.

تعهد از نگاه جان گاتمن؛ وقتی رابطه «انتخاب اصلی» می‌شود.

در نگاه جان گاتمن، تعهد فقط به معنی ماندن فیزیکی در یک رابطه نیست. تعهد یعنی این باور درونی که این رابطه، امن‌ترین و بهترین جای ممکن برای من است.

به زبان ساده‌تر، فرد متعهد مدام در ذهنش دنبال گزینه‌های جایگزین نمی‌گردد و با خودش نمی‌گوید: «اگر با کس دیگری بودم بهتر نبود؟» یا «اگر تنها بودم آرام‌تر نبودم؟»

گاتمن تعهد را دقیقاً در مقابل همین «مقایسه‌های ذهنی» تعریف می‌کند. هرچه این مقایسه‌ها کمتر باشد، ستون تعهد در رابطه محکم‌تر است.

در ادامه، چند پرسش ساده اما مهم آمده است که می‌تواند به شما کمک کند میزان تعهد و پایداری رابطه‌تان را بهتر بسنجید. هنگام پاسخ دادن، سعی کنید با خودتان صادق باشید.

۱. تصویر آینده؛ آیا او در آینده‌ی شما حضور دارد؟

چند سال جلوتر را تصور کنید؛ ده یا بیست سال بعد.

در حال برنامه‌ریزی برای یک سفر، یک تغییر مهم یا حتی دوران بازنشستگی هستید. در این تصویر ذهنی، شریک زندگی‌تان کجاست؟

اگر آینده را ناخودآگاه «مشترک» می‌بینید، نشانه‌ی تعهد است. اما اگر خودتان را تنها یا در کنار فردی نامشخص تصور می‌کنید، احتمالاً ستون تعهد در ذهن شما دچار لرزش شده است.

 ۲. مقایسه‌های ذهنی؛ چمن همسایه چقدر سبز است؟

وقتی در رابطه با مشکل یا دلخوری روبه‌رو می‌شوید، چقدر پیش می‌آید که به زندگی دیگران فکر کنید و با خودتان بگویید:

«آن‌ها راحت‌ترند» یا «شاید تنهایی بهتر باشد»؟

در نگاه گاتمن، تعهد یعنی نپذیرفتن گزینه‌ی جایگزین. فرد متعهد می‌داند که هر رابطه‌ای سختی دارد و به‌جای فکر کردن به تعویض رابطه، تمرکزش را روی تعمیر آن می‌گذارد.

 ۳. سپر محافظتی؛ در غیاب او چگونه از او حرف می‌زنید؟

وقتی شریک زندگی‌تان حضور ندارد و شما با دوستان یا خانواده هستید، لحن صحبت‌تان درباره‌ی او چگونه است؟

آیا از او دفاع می‌کنید یا اجازه می‌دهید به‌راحتی تحقیر شود؟

تعهد یعنی کشیدن یک لایه‌ی محافظ دور رابطه. وقتی در نبود او تصویرش را تخریب می‌کنید، امنیت عاطفی رابطه به‌تدریج از بین می‌رود.

۴. نیت مثبت؛ اشتباهات او را چطور تفسیر می‌کنید؟

وقتی شریک‌تان کاری را فراموش می‌کند یا رفتاری آزاردهنده دارد، اولین فکر شما چیست؟

آیا با خودتان می‌گویید «او همیشه همین‌طور است و اهمیتی نمی‌دهد»، یا فکر می‌کنید «احتمالاً خسته بوده یا ذهنش درگیر بوده است»؟

در روابطی که تعهد بالاست، افراد تمایل دارند خطاها را به شرایط نسبت دهند، نه به شخصیت. نسبت دادن همیشگیِ نیت منفی، نشانه‌ی تضعیف تعهد است.

 ۵. درِ خروجی؛ آیا تهدید به رفتن وارد دعواهای شما می‌شود؟

در اوج اختلاف‌ها، چقدر از جملاتی مثل «اصلاً جدا شویم»، «دیگه نمی‌تونم ادامه بدم» یا «بهتره هرکسی راه خودش رو بره» استفاده می‌شود؟

تعهد یعنی بستن درِ فرار. وقتی تهدید به جدایی وارد گفت‌وگو می‌شود، امنیت روانی رابطه از بین می‌رود و تمرکز از حل مسئله به سمت فرار می‌رود.

نکته مهم؛

این پرسش‌ها را نه برای سرزنش خود یا شریک زندگی‌تان، بلکه به‌عنوان یک چکاپ دوره‌ای رابطه ببینید.

اگر پاسخ‌ها نشان می‌دهد تعهدتان ضعیف شده، این الزاماً به معنی نبود عشق نیست؛ بلکه نشانه‌ی این است که باید روی باورهای ذهنی، مهارت گفت‌وگو و امنیت عاطفی رابطه بیشتر کار شود.

تعهد سالم، رابطه را زندان نمی‌کند؛

رابطه را به خانه‌ای امن تبدیل می‌کند که ارزش ماندن و تعمیر کردن دارد.

  جمع‌بندی: چه چیزهایی یک رابطه عاطفی را نگه می‌دارند.

دوست داشتن مهم است، اما کافی نیست. یک رابطه سالم و پایدار بر چهار ستون اصلی استوار است:

1. عشق و علاقه

2. مهارت‌های ارتباطی

3. تنظیم هیجان

4. تعهد آگاهانه

نادیده‌گرفتن هرکدام از این ستون‌ها، رابطه را در بلندمدت آسیب‌پذیر می‌کند.

o       پرسش‌هایی برای تأمل

* کدام‌یک از این ستون‌ها در رابطه‌ی شما ضعیف‌تر است؟

* آیا تا امروز بیشتر روی احساسات کار کرده‌اید یا روی مهارت‌ها؟

  • دفعه‌ی بعد که عصبانی شدید، آیا می‌توانید گفت‌وگو را کمی به تعویق بیندازید؟