چرا دردهای گذشته شریک عاطفی‌ات نباید بهانه رفتارهای آزاردهنده امروز باشد؟

چرا دردهای گذشته شریک عاطفی‌ات نباید بهانه رفتارهای آزاردهنده امروز باشد؟
همه مقالات
اشتراک:

تماشای سایه‌ها: چرا گذشته، داستانِ امروزِ ما نیست؟

تصور کنید در یک عصرِ آرام، در خانه نشسته‌اید و منتظر شریک عاطفی‌تان هستید. قرار بوده ساعت هفت کنار هم باشید، اما او ساعت نه و نیم، بدون هیچ تماس قبلی به خانه می‌آید. وقتی با اضطراب و گلایه به او می‌گویید که نگران بوده‌اید، او به جای همدلی یا توضیح، با تندی می‌گوید: «همیشه همین‌طوری! تو همیشه می‌خواهی مرا کنترل کنی و محدودیت بگذاری.» و بعد، در اتاق را می‌بندد و شما را در تنهایی و بهت رها می‌کند.

شما که در این وضعیت قرار گرفته‌اید، احتمالاً در همان لحظاتِ اول، به جای خشم، به سراغِ جست‌وجو برایِ علت می‌روید. با خود می‌گویید: «او در خانواده‌ای بزرگ شده که استقلال در آن بسیار مهم بوده و حالا از هر نوع سوالی، احساس خفگی می‌کند.» یا شاید فکر می‌کنید: «شاید چون در رابطه‌ی قبلی‌اش مدام بازخواست می‌شده، حالا نسبت به هرگونه پیگیری حساس شده است.»

این همان لحظه‌ای است که ما، به عنوان کسی که در مرکز این رابطه قرار دارد، شروع می‌کنیم به «بافتنِ داستان» برایِ توجیهِ رفتارهایِ آزاردهنده‌یِ محبوب‌مان. در این مقاله از مجله روانشناسی فراترازمن، به این سوال مهم پاسخ می‌دهیم که آیا این جست‌وجو برای یافتنِ علت، چه جایگاهی در تداومِ سلامتِ رابطه دارد؟ آیا ما به دنبالِ حقیقت هستیم، یا به دنبال راهی برای آرام کردنِ اضطرابِ ناشی از فقدانِ امنیت در رابطه؟

چرا به دنبال توضیح رفتار محبوب‌مان می‌گردیم؟

میل به فهمیدن «چرایی» رفتارِ کسی که دوستش داریم، بیش از آنکه برای درکِ او باشد، برای امنیتِ روانیِ خودِ ماست. وقتی کسی که انتخابش کرده‌ایم تا پناهگاهِ ما باشد، با رفتارش به ما آسیب می‌زند – چه با بی‌توجهی‌هایِ مکرر، چه با سکوت‌هایِ طولانی و چه با طغیان‌هایِ خشم – در درونِ ما گسستی عمیق ایجاد می‌شود. ما نمی‌خواهیم باور کنیم که شریکِ عاطفی‌مان ممکن است رفتاری مخرب داشته باشد، پس ذهنِ ما دست به کار می‌شود.

ما به سراغِ حافظه‌یِ گذشته‌یِ او می‌رویم. اگر بدانیم او در کودکی با والدینی سرد و بی‌تفاوت بزرگ شده است، انگار کلیدی را پیدا می‌کنیم که قفلِ رفتارهایِ امروزِ او را باز می‌کند. این کار به ما کمک می‌کند تا رابطه‌مان را پیش‌بینی‌پذیرتر ببینیم. اگر بفهمیم «چرا» او چنین سرد رفتار می‌کند، شاید احساس کنیم که می‌توانیم او را درک کنیم و از شدتِ دردِ دوری بکاهیم. اما این تلاش برای فهمیدن، گاهی به دامی نامرئی تبدیل می‌شود: دامِ توجیه.

مرز باریک بین فهمیدن و توجیه کردن در رابطه

باید میان «فهمیدن» (Understanding) و «توجیه کردن» (Justifying) تفکیک قائل شویم. فهمیدن، یک عملِ شناختی و شفقت‌ورزانه است. وقتی می‌فهمیم که شریکِ عاطفی‌مان از ترسِ صمیمیت، ناخودآگاه رابطه را به آشوب می‌کشد، ما در حالِ «روشن کردنِ چراغ» هستیم. ما به زخم‌هایِ او نگاه می‌کنیم و با خود می‌گوییم: «آه، حالا می‌فهمم چرا هر وقت رابطه نزدیک‌تر می‌شود، او عقب‌نشینی می‌کند.» این شناخت، نه تنها بد نیست، بلکه می‌تواند سنگ‌بنایِ صبوریِ آگاهانه باشد.

اما «توجیه کردن»، دادنِ مجوز برای تداومِ آزار است. وقتی می‌گوییم «چون او در رابطه‌ی قبلی‌اش خیانت دیده، پس حق دارد امروز به من شک کند و پیام‌های مرا چک کند»، ما در واقع مسئولیتِ اخلاقیِ او را در برابرِ رشدِ شخصی‌اش سلب کرده‌ایم.

  • فهمیدن: درکِ این موضوع که او به دلیلِ تجربیاتِ دردناکِ گذشته، در برقراریِ اعتمادِ کامل دچارِ هراس است.
  • توجیه کردن: اجازه دادن به اینکه او با رفتارهایِ کنترل‌گرانه، حریمِ خصوصی و آرامشِ شما را در رابطه‌یِ فعلی از بین ببرد، به این بهانه که «او آسیب‌دیده است و تقصیرِ خودش نیست.»

آیا هرگز در رابطه‌یِ عاطفی‌تان به نقطه‌ای رسیده‌اید که به بهانه‌یِ درکِ دردهایِ گذشته‌یِ شریک‌تان، از نیازهایِ اساسیِ خود برایِ احترام و امنیتِ عاطفی چشم‌پوشی کنید؟

وقتی همدلی به نادیده گرفتنِ خودمان تبدیل می‌شود

همدلی، اکسیژنِ هر رابطه‌یِ عاشقانه‌ای است، اما زمانی که بدون «مرزبندی» باشد، به نوعی خودتخریبی تبدیل می‌شود. برخی از ما به گونه‌ای شرطی شده‌ایم که تصور می‌کنیم «همدلیِ کامل» یعنی نادیده گرفتنِ صدایِ رنجِ خود در برابرِ دردِ دیگری.

وقتی ما مدام سعی می‌کنیم گذشته‌یِ سختِ شریک‌مان را به عنوانِ دلیلی برای بدرفتاری‌اش بپذیریم، در واقع داریم به خودمان پیام می‌دهیم که: «احساسات و آرامشِ من، در اولویتِ دوم است.» ما از ترسِ اینکه «بی‌رحم» یا «ناسپاس» به نظر برسیم، از «ارزشمند بودنِ» خود دفاع نمی‌کنیم. اینجاست که همدلی، از یک ابزارِ برایِ ساختنِ پیوند، به ابزاری برایِ حفظِ وضعیتِ موجودِ آسیب‌زا تغییر ماهیت می‌دهد.

این سؤال را از خود بپرسید: اگر این رفتارهایِ تحقیرآمیز یا نادیده‌گیرانه را کسی انجام می‌داد که هیچ شناختِ قبلی از دردهایِ گذشته‌اش نداشتید، آیا باز هم به همین میزان آن را با برچسبِ «همدلی» تحمل می‌کردید؟

آیا زخم‌های گذشته، مسئولیت امروز را از بین می‌برند؟

زخم‌های گذشته، «توضیح‌دهنده»ی الگوهایِ رفتاریِ ما هستند؛ آن‌ها مشخص می‌کنند که چرا شریکِ عاطفیِ ما در لحظاتِ تعارض، به جایِ گفت‌وگو، به دیوارِ سکوت پناه می‌برد یا چرا ناگهان واکنش‌هایِ هیجانیِ شدید نشان می‌دهد. اما آیا این زخم‌ها، «سندِ تبرئه»ی او هستند؟ هرگز.

مسئولیت‌پذیری در عشق، یعنی تواناییِ پاسخ دادن به موقعیتِ حال. بله، گذشته‌یِ او «کارت‌هایِ بازیِ» او را تعیین کرده است، اما نحوه‌یِ بازی کردن با این کارت‌ها در «امروزِ رابطه»، کاملاً به انتخابِ او بستگی دارد. او می‌تواند انتخاب کند که به سراغِ خودآگاهی برود، درمانگر بگیرد یا با شما درباره‌یِ ترس‌هایش حرف بزند. اگر او اجازه دهد آن آسیب‌ها، رفتارش را در رابطه دیکته کند و تلاشی برایِ تغییر نکند، در واقع قدرتِ خلقِ یک رابطه‌یِ سالم را از خودش و شما سلب کرده است.

وقتی ما رفتارِ توهین‌آمیزِ شریکِ عاطفی‌مان را به دلیلِ «گذشته‌ی تلخش» توجیه می‌کنیم، در واقع داریم به او می‌گوییم که: «تو تواناییِ تغییر نداری، تو محکومی که همیشه همان فردِ آسیب‌دیده‌یِ دیروز باقی بمانی.» آیا این، توهین‌آمیزترین نگاه به انسانی نیست که ادعایِ دوست داشتنش را داریم؟

نقش مرزهای شخصی در حفظ همدلی و احترام به خود

مرزهایِ شخصی در یک رابطه‌یِ عاطفی، دیوارهایی برایِ دور کردنِ محبوب نیستند، بلکه «فیلترهایی» برایِ محافظت از سلامتِ عشق هستند. داشتنِ مرز، یعنی من می‌توانم دردهایِ تو را ببینم، به تو عشق بورزم و همچنان قاطعانه بگویم: «من رفتارِ بی‌احترامانه را در این رابطه نمی‌پذیرم.»

تیم روانشناسی فراترازمن پیشنهاد می‌کند مرزهای سالم را این‌گونه بیان کنید:

  • «می‌فهمم که در گذشته موردِ بی‌اعتمادی بودی، اما من کسی نیستم که به تو خیانت کرده باشد، پس انتظار دارم که با من بر اساسِ اعتمادِ فعلی برخورد کنی.»
  • «درک می‌کنم که وقتی مضطربی نیاز به تنهایی داری، اما نباید به این بهانه، مرا برایِ چندین روز در بی‌خبری و اضطراب بگذاری.»

این نوعِ از مرزبندی، نه تنها صمیمیت را از بین نمی‌برد، بلکه به آن «عمق» می‌بخشد. چرا که شما به شریکِ خود نشان می‌دهید که برایِ او به عنوان یک «هم‌سفرِ بالغ» احترام قائلید، نه به عنوان یک «قربانیِ ابدی» که قرار است آسیب‌هایش را در آغوشِ شما تخلیه کند.

جمع‌بندی تأملی

گذشته، بسترِ رشد یا رکودِ شریکِ عاطفیِ ماست؛ اما هرگز «جغرافیایِ ابدی» او نیست. آدم‌ها می‌توانند در سایه‌یِ آگاهی، تغییر کنند، مشروط بر اینکه اول از همه، مسئولیتِ رفتارهایِ امروزشان را در قبالِ ما بپذیرند.

ما نمی‌توانیم مسئولِ درمانِ دردهایِ دیگران باشیم، همان‌طور که دیگران نمی‌توانند مسئولِ زخم‌هایِ ما باشند. ما فقط می‌توانیم در برابرِ آنچه در لحظه بینِ ما می‌گذرد، صادق باشیم. فهمیدنِ ریشه‌ها، نگاهِ ما را به محبوب‌مان مهربان‌تر می‌کند، اما مرزبندی، سلامتِ رابطه را تضمین می‌کند.

شاید بهتر باشد به جایِ اینکه به دنبالِ توجیه برای رفتارهایِ آزاردهنده‌یِ محبوب‌مان بگردیم، این بار از خود بپرسیم:

  • «آیا من برای فهمیدنِ دردهایِ او، هویت و آرامشِ خودم را در رابطه فراموش کرده‌ام؟»
  • «آیا با نپذیرفتنِ مسئولیتِ رفتارِ او، دارم در روندِ رشدِ شخصی‌اش مانع ایجاد می‌کنم؟»
  • «کجایِ این رابطه به خاطرِ ترس از دست دادن، از مرزهایِ خودم عقب‌نشینی کرده‌ام؟»

شاید پاسخ به این سوالات، دریچه‌ای باشد به سویِ رابطه‌ای که در آن، نه «زخم‌ها» حاکم باشند و نه «توجیهات»، بلکه «حضورِ آگاهانه» و «احترامِ متقابل» ستون‌هایِ استوارِ عشق باشند.