این قدر غر نزن! مغزت به بدبینی عادت میکند.

این قدر غر نزن! مغزت به بدبینی عادت میکند.
همه مقالات
اشتراک:

این‌قدر غر نزن! چرا شکایت کردن حال ما را بدتر می‌کند؟

«هوا چقدر گرم است!»
«این ترافیک تمام نمی‌شود؟»
«چرا همه چیز این‌قدر گران شده؟»
«این زندگی اصلاً حال نمی‌دهد!»

اگر کمی دقت کنیم، متوجه می‌شویم بسیاری از گفتگوهای روزمره ما با شکایت، گلایه و غرزدن همراه است. گاهی آن‌قدر به این شیوه حرف زدن عادت کرده‌ایم که حتی متوجه نمی‌شویم بخش زیادی از انرژی ذهنی و کلامی‌مان صرف تمرکز بر چیزهایی می‌شود که دوستشان نداریم.

اما آیا غرزدن واقعاً مشکلی را حل می‌کند؟

تصور کنید در یک اتاق نشسته‌اید و بوی نامطبوعی به مشام می‌رسد. هر پنج دقیقه یک بار به اطرافیان می‌گویید: «وای، چه بوی بدی!» ده دقیقه بعد دوباره همان جمله را تکرار می‌کنید. یک ساعت بعد هم همچنان مشغول شکایت هستید.

حالا یک سؤال:

آیا تکرار کردن بوی بد، هوا را تمیز می‌کند؟

احتمالاً نه.

یا باید پنجره را باز کنید، منشأ بو را پیدا کنید و برای حل مسئله کاری انجام دهید، یا بپذیرید فعلاً کاری از دستتان برنمی‌آید.

بسیاری از غرهای روزمره ما دقیقاً همین‌گونه‌اند. بارها و بارها درباره چیزی حرف می‌زنیم که نه در حال تغییر دادنش هستیم و نه آن را پذیرفته‌ایم. فقط دوباره و دوباره آن را در ذهن خود زنده می‌کنیم.

پاسخ اغلب اوقات منفی است.

شکایت کردن از گرمای تابستان، هوا را خنک نمی‌کند. غرزدن درباره ترافیک، خیابان را خلوت نمی‌کند. گلایه از رفتار دیگران هم لزوماً آن‌ها را تغییر نمی‌دهد.

اما یک اتفاق مهم رخ می‌دهد؛ هر بار که غر می‌زنیم، توجه ذهنمان را دوباره روی همان مسئله متمرکز می‌کنیم. انگار با ماژیک پررنگ دور مشکل خط می‌کشیم و به مغزمان می‌گوییم: «این را فراموش نکن!»

نتیجه این است که مشکل بزرگ‌تر به نظر می‌رسد، حال ما بدتر می‌شود و اطرافیان نیز ناخواسته در معرض این فضای منفی قرار می‌گیرند.

غرزدن؛ عادتی که آرام‌آرام شکل می‌گیرد

فرض کنید هر روز از یک مسیر خاکی در دل یک دشت عبور کنید. روز اول اثری از مسیر وجود ندارد، اما بعد از چند هفته، ردّی واضح روی زمین شکل می‌گیرد. هر بار عبور، آن مسیر را عمیق‌تر و مشخص‌تر می‌کند.

ذهن ما نیز تقریباً همین‌گونه عمل می‌کند.

هر بار که درباره یک مشکل غر می‌زنیم، در واقع شبکه‌ای از افکار منفی را در مغزمان فعال می‌کنیم. مغز هم طبق یک اصل شناخته‌شده در عصب‌شناسی عمل می‌کند:

«نورون‌هایی که با هم فعال می‌شوند، ارتباط قوی‌تری با هم پیدا می‌کنند.»

به زبان ساده، هرچه بیشتر روی کمبودها، اشتباهات، ناکامی‌ها و مشکلات تمرکز کنیم، مغز در پیدا کردن و برجسته کردن آن‌ها ماهرتر می‌شود.

به همین دلیل است که غرزدن صرفاً یک رفتار نیست؛ یک تمرین ذهنی است.

تمرینی که به مغز یاد می‌دهد به جای دیدن فرصت‌ها، ابتدا تهدیدها را ببیند؛ به جای توجه به داشته‌ها، روی نداشته‌ها زوم کند؛ و به جای جستجوی راه‌حل، درگیر تکرار مشکل شود.

نکته جالب اینجاست که مغز انسان از ابتدا نیز تا حدی برای تشخیص خطرات برنامه‌ریزی شده است. روان‌شناسان به این ویژگی «سوگیری منفی» (Negativity Bias) می‌گویند. به همین دلیل اخبار بد، انتقادها و اتفاقات ناخوشایند معمولاً بیشتر از رویدادهای مثبت توجه ما را جلب می‌کنند.

غرزدن مداوم این سوگیری طبیعی را تشدید می‌کند. کم‌کم اتفاقی رخ می‌دهد که فرد حتی در روزهای خوب نیز چیزی برای ناراضی بودن پیدا می‌کند. انگار ذهن او به یک موتور جستجوی نقص تبدیل شده است.

به همین دلیل، غرزدن بیش از آنکه نشانه وجود مشکلات باشد، گاهی نشانه عادت کردن مغز به دیدن مشکلات است.

چرا بعضی افراد بیشتر غر می‌زنند؟

انواع افراد غرغرو

۱. جویندگان توجه؛ «ببینید من چقدر سختی می‌کشم»

همه ما نیاز داریم دیده شویم، درک شویم و مورد توجه قرار بگیریم. اما بعضی افراد یاد گرفته‌اند که بهترین راه جلب توجه، صحبت کردن مداوم درباره مشکلات، سختی‌ها و بدبیاری‌هایشان است.

این افراد معمولاً در هر جمعی داستانی برای تعریف کردن دارند که نشان دهد شرایط آن‌ها از دیگران سخت‌تر است. اگر شما از یک روز پرمشغله حرف بزنید، آن‌ها از هفته‌ای سخت‌تر می‌گویند. اگر از یک مشکل مالی صحبت کنید، آن‌ها از بحران بزرگ‌تری حرف می‌زنند.

برای مثال ممکن است دوستی داشته باشید که وقتی از خستگی خود صحبت می‌کنید، بلافاصله پاسخ می‌دهد:

«خسته؟! تو که هنوز شرایط منو ندیدی!»

هدف این افراد معمولاً آزار دیگران نیست. آن‌ها اغلب به دنبال همدلی، تأیید و توجه هستند، اما چون راه سالم‌تری برای دریافت این نیازها یاد نگرفته‌اند، از شکایت کردن به عنوان ابزاری برای جلب توجه استفاده می‌کنند.

مشکل اینجاست که این روش شاید در کوتاه‌مدت توجه دیگران را جلب کند، اما در بلندمدت باعث خستگی اطرافیان و کاهش کیفیت روابط می‌شود. هیچ‌کس دوست ندارد دائماً در نقش شنونده مشکلاتی باشد که هرگز پایان نمی‌یابند.

۲. غرغروهای مزمن؛ «هیچ‌وقت چیزی درست نمی‌شود»

برخی افراد فقط گاهی غر می‌زنند؛ اما برای بعضی دیگر، غرزدن به بخشی از شخصیت و سبک زندگی تبدیل شده است.

این افراد حتی وقتی مشکل بزرگی وجود ندارد، باز هم چیزی برای ناراضی بودن پیدا می‌کنند. اگر هوا سرد باشد، از سرما شکایت می‌کنند. اگر هوا گرم باشد، از گرما. اگر سرشان شلوغ باشد ناراضی‌اند و اگر کاری برای انجام دادن نداشته باشند باز هم ناراضی‌اند.

انگار ذهن آن‌ها به دنبال پیدا کردن نقص‌ها برنامه‌ریزی شده است.

برای مثال ممکن است فردی مدت‌ها آرزوی خرید خانه داشته باشد. بعد از خرید خانه، به جای لذت بردن از موفقیتش، فوراً شروع کند به شکایت از هزینه تعمیرات، همسایه‌ها، مسیر رفت‌وآمد یا متراژ خانه.

مسئله اصلی این افراد معمولاً شرایط بیرونی نیست؛ بلکه الگویی ذهنی است که آن‌ها را به سمت تمرکز بر کمبودها سوق می‌دهد. به همین دلیل حتی اگر بسیاری از مشکلات زندگی‌شان حل شود، باز هم احساس رضایت پایداری را تجربه نمی‌کنند.

روان‌شناسان این وضعیت را تا حدی به «نشخوار فکری» مرتبط می‌دانند؛ یعنی تمایل ذهن به چرخیدن مداوم دور مشکلات، بدون اینکه به راه‌حل مشخصی برسد.

۳. افراد با خودآگاهی هیجانی پایین؛ «نمی‌دانند چه تأثیری بر دیگران می‌گذارند»

دسته سوم، افرادی هستند که متوجه تأثیر غرزدن خود بر اطرافیان نیستند. آن‌ها معمولاً آگاه نیستند که هر بار شکایت کردن، چه احساسی در مخاطب ایجاد می‌کند.

ممکن است در یک مهمانی شاد، ناگهان بحث را به سمت مشکلات اقتصادی، بیماری‌ها، ناکامی‌ها یا مسائل ناراحت‌کننده ببرند؛ بدون اینکه متوجه شوند حال و هوای جمع در حال تغییر است.

برای مثال تصور کنید همکار شما هر صبح وارد محل کار می‌شود و قبل از سلام کردن شروع می‌کند:

«باز ترافیک بود...»
«باز اینترنت خراب بود...»
«باز اوضاع خراب‌تر شده...»

او لزوماً آدم بدی نیست؛ فقط از احساسات خودش، احساسات دیگران و تأثیر کلماتش آگاهی کافی ندارد.

یکی از نشانه‌های این افراد این است که بعد از یک گفتگوی طولانی، احساس سبکی و آرامش می‌کنند، اما طرف مقابل احساس خستگی و فرسودگی دارد.

خودآگاهی هیجانی به ما کمک می‌کند قبل از بیان هر شکایت از خود بپرسیم:

«آیا این حرف به حل مسئله کمک می‌کند یا فقط در حال انتقال احساسات منفی به دیگران هستم؟»

هرچه این آگاهی بیشتر باشد، احتمال تبدیل شدن به یک فرد غرغرو کمتر خواهد شد.

نشانه‌های افراد دائماً شاکی

۱. بدبینی

آن‌ها بیشتر نیمه خالی لیوان را می‌بینند. حتی در موقعیت‌های خوب نیز به دنبال نقص‌ها و ایرادها هستند.

بدبینی؛ وقتی ذهن فقط خارها را می‌بیند

بدبین‌ها معمولاً تصور می‌کنند واقع‌بین هستند. آن‌ها می‌گویند: «من منفی‌باف نیستم، فقط حقیقت را می‌بینم.» اما واقعیت این است که ذهن انسان همیشه همه واقعیت را نمی‌بیند؛ بلکه بیشتر به دنبال چیزهایی می‌گردد که از قبل برای دیدن آن‌ها آماده شده است.

در ادبیات فارسی حکایتی مشهور وجود دارد. می‌گویند روزی از زنبور عسل و مگس پرسیدند:

«در این باغ بزرگ چه دیدید؟»

مگس گفت:

«چیزی جز زباله، کثیفی و جاهای آلوده ندیدم.»

زنبور عسل گفت:

«من سراسر باغ را پر از گل، شکوفه و عطر دیدم.»

هر دو در یک باغ بودند، اما هر کدام چیزی را پیدا کردند که به دنبالش می‌گشتند.

ذهن انسان نیز همین‌گونه عمل می‌کند. فرد بدبین معمولاً بیش از دیگران متوجه اشتباهات، کمبودها و خطرها می‌شود. اگر در یک روز ده اتفاق خوب و یک اتفاق ناخوشایند رخ دهد، ممکن است تمام توجه او روی همان اتفاق ناخوشایند متمرکز شود.

برای مثال، تصور کنید در یک جلسه کاری از شما بابت چندین موفقیت قدردانی می‌شود، اما در پایان یک انتقاد کوچک نیز مطرح می‌شود. بسیاری از افراد بدبین، هنگام بازگشت به خانه نه به تشویق‌ها فکر می‌کنند و نه به موفقیت‌ها؛ بلکه ساعت‌ها ذهنشان درگیر همان یک انتقاد خواهد بود.

این افراد معمولاً نیمه خالی لیوان را می‌بینند، نه به این دلیل که نیمه پر وجود ندارد، بلکه چون ذهنشان به دیدن نیمه خالی عادت کرده است.

نکته مهم این است که خوش‌بینی به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست. خوش‌بینی یعنی در کنار دیدن خارها، گل‌ها را هم ببینیم. همان‌طور که بدبینی فقط بر تاریکی تمرکز می‌کند، خوش‌بینی سالم تلاش می‌کند تصویر کامل‌تری از واقعیت را ببیند.

همان‌طور که زنبور و مگس هر دو در یک باغ زندگی می‌کنند، ما نیز هر روز در میان فرصت‌ها و مشکلات زندگی می‌کنیم. پرسش اصلی این نیست که در باغ زندگی خار وجود دارد یا نه؛ پرسش این است که ذهن ما بیشتر به دنبال خار می‌گردد یا گل؟

۲. کم‌صبری

کم‌صبری؛ وقتی فاصله بین خواستن و به‌دست آوردن را تحمل نمی‌کنیم

بسیاری از غرزدن‌های روزمره ریشه در کم‌صبری دارند. ما دوست داریم همه چیز سریع‌تر اتفاق بیفتد؛ ترافیک زودتر باز شود، اینترنت سریع‌تر باشد، پیاممان زودتر جواب داده شود، درآمدمان بیشتر شود و مشکلاتمان زودتر حل شوند. اما زندگی معمولاً با سرعتی که ما دوست داریم حرکت نمی‌کند.

احتمالاً برای شما هم پیش آمده که در صف نانوایی، بانک یا مطب پزشک ایستاده باشید. در پنج دقیقه اول مشکلی وجود ندارد، اما کم‌کم ذهن شروع می‌کند: «چرا این صف تکان نمی‌خورد؟»، «چقدر معطل شدیم!»، «مردم چرا این‌قدر کند هستند؟». جالب است که در بسیاری از این مواقع، نه صف کوتاه‌تر می‌شود و نه انتظار ما کمتر؛ فقط حالمان بدتر می‌شود.

کم‌صبری باعث می‌شود توجه ما به جای راه‌حل، روی فاصله بین «وضعیت فعلی» و «وضعیت مطلوب» قفل شود. هرچه بیشتر روی این فاصله تمرکز کنیم، احساس ناکامی بیشتری را تجربه خواهیم کرد. به همین دلیل است که دو نفر ممکن است دقیقاً در یک شرایط قرار داشته باشند؛ یکی آرام و منعطف باشد و دیگری مدام شکایت کند.

نمونه رایج دیگر، انتظار برای نتیجه تلاش‌هاست. دانشجویی را تصور کنید که تنها چند هفته درس خوانده اما انتظار دارد فوراً رتبه عالی کسب کند. یا فردی که یک ماه ورزش کرده و ناراحت است که هنوز به اندام ایده‌آلش نرسیده است. در این شرایط، مشکل اصلی معمولاً کمبود تلاش نیست؛ بلکه ناتوانی در تحمل فرآیند است.

واقعیت این است که بسیاری از اتفاقات ارزشمند زندگی زمان می‌خواهند. یادگیری یک مهارت، ساختن یک رابطه سالم، رشد شغلی، تربیت فرزند یا حتی تغییر عادت‌های شخصی، همگی فرآیندهایی تدریجی هستند. افراد کم‌صبر معمولاً این فاصله زمانی را دشوارتر تحمل می‌کنند و به همین دلیل بیشتر در معرض غرزدن، ناامیدی و رها کردن مسیر قرار می‌گیرند.

گاهی غرزدن ما در واقع اعتراض به واقعیت زندگی است؛ اعتراضی به این حقیقت که بعضی چیزها زمان می‌برند. اما بلوغ روانی از جایی آغاز می‌شود که یاد بگیریم میان «خواستن» و «به‌دست آوردن» صبورانه زندگی کنیم.

مسئولیت‌گریزی

به جای جستجوی راه‌حل، معمولاً به دنبال مقصر می‌گردند؛ کسی که بتوانند مشکلات خود را به گردن او بیندازند.

۳. نگرانی و تنش دائمی

وقتی ذهن همیشه منتظر یک اتفاق بد است

برخی افراد آن‌قدر به غرزدن عادت کرده‌اند که ذهنشان دائماً در حالت آماده‌باش قرار دارد؛ گویی همیشه منتظرند اتفاق ناخوشایندی رخ دهد. آن‌ها حتی در روزهای آرام نیز چیزی برای نگران شدن پیدا می‌کنند.

احتمالاً این تجربه را دیده‌اید؛ فردی که فرزندش ده دقیقه دیرتر از معمول به خانه می‌رسد و بلافاصله ذهنش به سمت بدترین سناریوها می‌رود. یا کسی که رئیسش او را به اتاق کار دعوت می‌کند و قبل از اینکه وارد اتاق شود، چندین بار اخراج شدن، توبیخ شدن یا شکست خوردن را در ذهنش مرور کرده است.

نگرانی در ذات خود بد نیست. نگرانی به ما کمک می‌کند برای مشکلات احتمالی آماده شویم. اما زمانی که نگرانی از حد بگذرد، دیگر به حل مسئله کمک نمی‌کند؛ بلکه فقط آرامش ما را می‌گیرد.

برای مثال، تصور کنید دانشجویی یک هفته تا امتحان مهمش فرصت دارد. اگر نگرانی او باعث شود برنامه‌ریزی کند و درس بخواند، این نگرانی مفید است. اما اگر تمام هفته را صرف فکر کردن به احتمال مردود شدن، خراب کردن امتحان و از دست دادن آینده‌اش کند، نگرانی دیگر کمکی به او نمی‌کند؛ فقط انرژی ذهنی‌اش را مصرف می‌کند.

افرادی که دائماً غر می‌زنند، معمولاً زمان زیادی را صرف مرور مشکلات می‌کنند. آن‌ها بارها یک موضوع را در ذهن خود تکرار می‌کنند، درباره آن صحبت می‌کنند و دوباره به آن برمی‌گردند. این کار مانند اضافه کردن هیزم به آتش نگرانی است. هرچه بیشتر درباره مشکل بدون اقدام عملی فکر کنیم، تنش بیشتری را تجربه خواهیم کرد.

نکته مهم این است که ذهن ما همیشه نمی‌تواند تفاوت بین «فکر کردن به مشکل» و «درگیر بودن با مشکل» را تشخیص دهد. به همین دلیل وقتی ساعت‌ها درباره یک نگرانی حرف می‌زنیم یا آن را در ذهن خود مرور می‌کنیم، بدن ما نیز واکنش نشان می‌دهد؛ ضربان قلب بالا می‌رود، عضلات منقبض می‌شوند و احساس خستگی و بی‌حوصلگی افزایش پیدا می‌کند.

آرامش از نبودن مشکل به دست نمی‌آید؛ از این به دست می‌آید که بدانیم کدام مشکلات نیاز به اقدام دارند و کدام نگرانی‌ها فقط در ذهن ما زندگی می‌کنند.

دو آسیب مهم غرزدن

۱. منفی‌نگری را تقویت می‌کند

هر بار که درباره یک مشکل شکایت می‌کنیم، توجه ذهن خود را دوباره به همان مسئله معطوف می‌سازیم. تکرار این فرآیند باعث می‌شود مغز به مرور زمان بیشتر به دنبال ایرادها و کاستی‌ها بگردد.(شبیه مگس! ما در واقع در زندگی هم به مگس نیاز داریم هم به زنبور)

در نتیجه فرد به جایی می‌رسد که حتی در بهترین شرایط نیز نمی‌تواند جنبه‌های مثبت را ببیند.

۲. روابط ما را تخریب می‌کند

هیچ‌کس دوست ندارد دائماً در معرض موجی از شکایت و نارضایتی قرار بگیرد.

افراد مثبت و امیدوار معمولاً به تدریج از کسانی که مدام غر می‌زنند فاصله می‌گیرند. در نهایت فرد غرغرو در جمع کسانی قرار می‌گیرد که آن‌ها نیز دائماً در حال گلایه و منفی‌بافی هستند و این چرخه روزبه‌روز قوی‌تر می‌شود.

چگونه کمتر غر بزنیم؟

ترک غرزدن شبیه ترک یک عادت ذهنی است. اگر سال‌ها ذهن ما به دیدن کمبودها، مشکلات و ایرادها عادت کرده باشد، با یک تصمیم ناگهانی تغییر نمی‌کند. اما خبر خوب این است که همان‌طور که مغز غرزدن را یاد گرفته، می‌تواند یاد بگیرد کمتر غر بزند.

۱. قبل از هر غر، از خودت یک سؤال بپرس

هر بار که خواستی از چیزی شکایت کنی، چند ثانیه مکث کن و از خودت بپرس:

«آیا این حرف به حل مسئله کمک می‌کند یا فقط دارم ناراحتی‌ام را تکرار می‌کنم؟»

این سؤال ساده می‌تواند بسیاری از غرهای روزمره را متوقف کند.

برای مثال:

«هوا خیلی گرمه!»

آیا این جمله کمکی به خنک شدن هوا می‌کند؟

احتمالاً نه.

اما اگر بگویی:

«هوا گرمه، بهتره زودتر حرکت کنم یا یه بطری آب همراه داشته باشم.»

ذهن از حالت شکایت وارد حالت حل مسئله می‌شود.

۲. دایره کنترل را پیدا کن

یکی از مهم‌ترین دلایل غرزدن این است که انرژی خود را صرف چیزهایی می‌کنیم که در کنترل ما نیستند.

آب‌وهوا، گذشته، رفتار دیگران، قیمت دلار، ترافیک، نظر مردم و بسیاری از اتفاقات زندگی خارج از کنترل ما هستند.

هر زمان در حال غرزدن بودی از خودت بپرس:

«کدام بخش این موضوع در کنترل من است؟»

برای مثال:

ترافیک در کنترل تو نیست.

اما زمان حرکت، انتخاب مسیر یا گوش دادن به یک پادکست مفید در مسیر در کنترل تو هست.

افراد موفق معمولاً انرژی خود را روی دایره کنترل متمرکز می‌کنند، نه دایره نگرانی.

۳. غرهایت را روی کاغذ بنویس

تحقیقات نشان می‌دهد نوشتن احساسات می‌تواند شدت هیجانات منفی را کاهش دهد.

هر زمان ذهنت پر از شکایت بود، به جای اینکه بارها آن را برای دیگران تعریف کنی، روی کاغذ بنویس:

  • از چه چیزی ناراحتم؟
  • چرا ناراحتم؟
  • چه کاری از دست من برمی‌آید؟

بسیاری از افراد هنگام نوشتن متوجه می‌شوند نیمی از نگرانی‌هایشان آن‌قدرها هم جدی نیستند.

۴. قانون «یک راه‌حل» را اجرا کن

برای هر شکایتی که مطرح می‌کنی، حداقل یک راه‌حل هم ارائه بده.

اگر می‌گویی:

«از وضع جسمم راضی نیستم.»

بلافاصله بپرس:

«اولین قدمی که می‌توانم بردارم چیست؟»

اگر هیچ راه‌حلی وجود ندارد، احتمالاً وقت پذیرش آن رسیده است.

این قانون ساده ذهن را از قربانی بودن به سمت مسئولیت‌پذیری هدایت می‌کند.

۵. تمرین «سه چیز خوب»

روان‌شناس مشهور مارتین سلیگمن تمرینی معرفی می‌کند که در پژوهش‌های مختلف نتایج مثبتی داشته است.

هر شب قبل از خواب سه اتفاق خوب روز را بنویس:

  • یک گفتگوی خوب
  • یک غذای خوشمزه
  • یک کار کوچک که انجام دادی
  • یک لبخند
  • یک موفقیت کوچک

این تمرین باعث نمی‌شود مشکلات ناپدید شوند؛ اما کمک می‌کند مغز فقط روی مشکلات تمرکز نکند.

یادمان باشد هدف، مثبت‌اندیشی افراطی نیست؛ هدف دیدن تصویر کامل زندگی است.

۶. مراقب رژیم ذهنی خود باش

همان‌طور که غذای ناسالم به بدن آسیب می‌زند، ورودی‌های ناسالم نیز به ذهن آسیب می‌زنند.

اگر تمام روز در معرض اخبار منفی، صفحات پر از شکایت، افراد غرغرو و گفتگوهای ناامیدکننده باشی، عجیب نیست که خودت هم بیشتر غر بزنی.

از خودت بپرس:

روزانه چه چیزهایی ذهن مرا تغذیه می‌کنند؟

گاهی تغییر چند منبع خبری یا محدود کردن ارتباط با افراد به‌شدت منفی، تأثیر زیادی بر کیفیت ذهن دارد.

۷. تفاوت بین درددل و غرزدن را یاد بگیر

درددل کردن سالم است.

همه ما گاهی نیاز داریم درباره ناراحتی‌هایمان صحبت کنیم.

اما درددل یک هدف دارد:

درک شدن، آرام شدن یا پیدا کردن راه‌حل.

غرزدن هدف مشخصی ندارد؛ فقط همان داستان را بارها و بارها تکرار می‌کند.

اگر متوجه شدی چندمین بار است که درباره یک موضوع مشابه صحبت می‌کنی، از خودت بپرس:

«من دنبال راه‌حل هستم یا فقط دارم مشکل را تکرار می‌کنم؟»

۸. توجهت را مدیریت کن

شاید مهم‌ترین راهکار همین باشد.

ما همیشه نمی‌توانیم شرایط زندگی را انتخاب کنیم، اما تا حد زیادی می‌توانیم انتخاب کنیم روی چه چیزی تمرکز کنیم.

هرچه توجه بیشتری به کمبودها بدهیم، آن‌ها در ذهن ما بزرگ‌تر می‌شوند.

و هرچه توجه بیشتری به فرصت‌ها، داشته‌ها و راه‌حل‌ها بدهیم، ذهن ما توانمندتر می‌شود.

بخش بزرگی از کیفیت زندگی ما، نه به اتفاقاتی که برایمان رخ می‌دهد، بلکه به چیزهایی بستگی دارد که هر روز به آن‌ها توجه می‌کنیم.

چگونه باید با یک فرد غرغرو برخورد کنیم؟

اولین نکته این است که بدانیم، غرغرو ها به دنبال راه حل نیستند، بلکه به دنبال تخلیه هیجانی خود هستند.

به همین دلیل است که وقتی برای مشکلشان راهکار پیشنهاد می‌دهید، اغلب جواب می‌دهند:

«نه، اینجا قضیه فرق می‌کنه...»
«اون راه قبلاً امتحان شده...»
«تو شرایط منو نمی‌دونی...»

در واقع آن‌ها در آن لحظه بیشتر از اینکه به راه‌حل نیاز داشته باشند، نیاز دارند احساس کنند کسی حرفشان را شنیده است.

۱. ابتدا شنونده باشید، نه تعمیرکار

بسیاری از ما به محض شنیدن مشکل دیگران وارد حالت «حل مسئله» می‌شویم.

مثلاً دوستی می‌گوید:

«از دست این محل کار خسته شدم.»

و ما سریع پاسخ می‌دهیم:

«پس عوضش کن!»

اما اغلب افراد غرغرو هنوز به مرحله اقدام نرسیده‌اند. آن‌ها ابتدا می‌خواهند احساساتشان دیده شود.

گاهی یک جمله ساده مانند:

«واقعاً شرایط سختیه.»
«می‌فهمم چرا ناراحت شدی.»

بیشتر از ده راهکار پیچیده اثر دارد.

شنیده شدن، یکی از نیازهای اساسی انسان است.

۲. بین همدلی و همراهی با غرزدن تفاوت بگذارید

بعضی افراد تصور می‌کنند همدلی یعنی تأیید کردن تمام شکایت‌های طرف مقابل.

اما این یک اشتباه است.

برای مثال اگر دوستی بگوید:

«همه آدم‌ها خودخواهند.»

لازم نیست بگویید:

«دقیقاً! حق با توئه.»

می‌توانید بگویید:

«به نظر می‌رسه از رفتار بعضی آدم‌ها خیلی آسیب دیدی.»

در جمله اول شما منفی‌بافی او را تقویت کرده‌اید.

در جمله دوم احساسش را درک کرده‌اید، بدون اینکه وارد چرخه غرزدن شوید.

۳. سؤال‌های مسئولیت‌ساز بپرسید

یکی از بهترین راه‌ها برای خروج از چرخه شکایت، هدایت فرد به سمت مسئولیت‌پذیری است.

فرض کنید همکاری می‌گوید:

«هیچ‌چیز تو این شرکت درست نمیشه.»

به جای بحث کردن بپرسید:

«به نظرت الان چه کاری از دست خودت برمیاد؟»

یا:

«اگر بخوای فقط یک بخش این وضعیت رو بهتر کنی، از کجا شروع می‌کنی؟»

این سؤال‌ها ذهن را از «مشکل» به سمت «راه‌حل» هدایت می‌کنند.

۴. اجازه ندهید انرژی منفی دائمی شود

گوش دادن خوب است، اما تبدیل شدن به سطل زباله هیجانی دیگران سالم نیست.

اگر فردی هر روز و هر هفته همان شکایت‌ها را تکرار می‌کند و هیچ تمایلی به تغییر ندارد، لازم است مرزهای سالم ایجاد کنید.

برای مثال می‌توانید بگویید:

«می‌فهمم این موضوع ناراحتت کرده. دوست دارم کمک کنم، ولی فکر می‌کنم بارها درباره این موضوع صحبت کردیم. به نظرت قدم بعدی چیه؟»

این جمله هم محترمانه است و هم گفتگو را از شکایت صرف خارج می‌کند.

۵. موضوع گفتگو را آرام تغییر دهید

گاهی فرد فقط در چرخه تکرار گیر کرده است.

در این مواقع تغییر جهت ملایم گفتگو می‌تواند مفید باشد.

مثلاً بعد از همدلی کردن بگویید:

«راستی، پروژه‌ای که هفته قبل شروع کرده بودی به کجا رسید؟»

یا:

«غیر از این مسئله، این روزها چه خبر خوبی داری؟»

این کار کمک می‌کند ذهن فرد از مسیر تکراری شکایت خارج شود.

۶. مراقب باشید خودتان شبیه او نشوید

روان‌شناسان معتقدند هیجان‌ها مسری‌اند.

اگر مدت زیادی با افرادی معاشرت کنیم که دائماً در حال شکایت، انتقاد و منفی‌بافی هستند، احتمال دارد خودمان نیز به مرور همان الگو را یاد بگیریم.

به همین دلیل لازم است آگاهانه مراقب ورودی‌های ذهنمان باشیم.

همان‌طور که رژیم غذایی بر سلامت جسم اثر می‌گذارد، رژیم ارتباطی نیز بر سلامت روان اثر می‌گذارد.

یک نکته مهم

باید میان «غرزدن» و «درددل کردن» تفاوت قائل شویم.

گاهی یک انسان واقعاً تحت فشار است و نیاز دارد احساساتش را با کسی در میان بگذارد. این رفتار سالم و طبیعی است.

غرزدن زمانی مشکل‌ساز می‌شود که فرد به جای جستجوی راه‌حل، به شکایت کردن وابسته شود؛ یعنی بارها و بارها همان داستان را تکرار کند، بدون آنکه قصدی برای تغییر شرایط داشته باشد.

در چنین شرایطی بهترین کمک این نیست که همراه او غر بزنیم؛ بهترین کمک این است که او را آرام‌آرام از دنیای شکایت به سمت دنیای مسئولیت و اقدام هدایت کنیم.

جمع‌بندی؛ زندگی‌ات را صرف توصیف مشکلات نکن

فرض کن دو نفر در یک روز کاملاً مشابه زندگی می‌کنند.

هر دو در ترافیک می‌مانند.

هر دو با مشکلات مالی روبه‌رو می‌شوند.

هر دو آدم‌های بی‌منطق می‌بینند.

هر دو اشتباه می‌کنند، شکست می‌خورند و روزهای سخت را تجربه می‌کنند.

اما بعد از چند سال، یکی از آن‌ها آرام‌تر، امیدوارتر و رضایتمندتر است و دیگری خسته‌تر، تلخ‌تر و ناراضی‌تر.

تفاوت کجاست؟

تفاوت فقط در اتفاقات زندگی نیست؛ در نوع مواجهه با اتفاقات است.

غرزدن در ظاهر فقط چند جمله ساده است، اما در واقع نوعی تمرین ذهنی است. هر بار که بدون اقدام، بدون پذیرش و بدون جستجوی راه‌حل شکایت می‌کنیم، به مغزمان آموزش می‌دهیم بیشتر روی کمبودها، ناعدالتی‌ها و ناکامی‌ها تمرکز کند.

کم‌کم ذهن ما به جای شکار فرصت‌ها، شکارچی مشکلات می‌شود.

البته قرار نیست وانمود کنیم همه چیز عالی است. قرار نیست ناراحت نشویم، اعتراض نکنیم یا از دردهایمان حرف نزنیم. زندگی واقعی، ترکیبی از شادی‌ها و رنج‌هاست.

اما یک تفاوت مهم وجود دارد:

انسان‌های رشد یافته دردهایشان را انکار نمی‌کنند، اما در آن‌ها خانه هم نمی‌سازند.

آن‌ها ناراحتی را می‌بینند، اما تمام توجهشان را به آن نمی‌دهند.

مشکل را می‌پذیرند، اما هویت خود را به آن گره نمی‌زنند.

شکایت را به اقدام تبدیل می‌کنند و نارضایتی را به مسئولیت‌پذیری.

شاید از امروز بد نباشد هر بار که خواستیم غر بزنیم، فقط چند ثانیه مکث کنیم و از خودمان بپرسیم:

«آیا دارم مشکلم را حل می‌کنم یا فقط دارم آن را تکرار می‌کنم؟»

پاسخ این سؤال ساده، می‌تواند مسیر زندگی ما را تغییر دهد.

چون بخش بزرگی از کیفیت زندگی ما، نه از شرایط بیرونی، بلکه از جایی می‌آید که هر روز توجه خود را در آن سرمایه‌گذاری می‌کنیم.

و زندگی، دیر یا زود، شبیه همان چیزی می‌شود که بیشترین توجه را به آن داده‌ایم.

و در آخر به شما تبریک می‌گویم که اهل رشدین، و تلاش می‌کنید با فراترازمن الان‌تون شدن، من بهتری بسازید برای دنیایی زیباتر.

«زندگی، دیر یا زود، شبیه همان چیزی می‌شود که بیشترین توجه را به آن داده‌ایم.»